از توییتر رفتم

۸ سال تمام وقتم رو صرف شبکه‌ی اجتماعی به نما توییتر کردم، اما حاصلی نداشت نه در زندگیم و نه در کارم و تنها نتیجه‌ی مثبتش رو میتونم به پیدا کردن یه سری دوستان خوب تو جامعه اشاره کنم.

راستش به نظرم یه جور اعتیاد شدیدی پیدا کرده بودم به توییتر و هروز و هر ساعت و حتی وقتی رانندگی میکردم گوشیم دستم بود و توییتر چک میکردم.

اگه دوست داشتین با من ارتباط بگیرین از طریق ایمیل vahidr72 روی جیمیل و یوزر تلگرامی @vahidrz در خدمتتونم.

 

 

ساری گلین

به مناسبت میلاد حضرت معصومه دوست داشتم موسیقی ساری گلین با صدای قاسیموف رو بذارم

 

ساچین اوجون هؤرمزلر، گولو سولو (قونچا) درمزلر … ساری گلین
بوسئودا نه سئودادیر؟ سنی منه وئرمزلر …
نئیلیم آمان، آمان … نئیلیم آمان، آمان … ساری گلین
بو دره نین اوزونو، چوبان قایتار قوزونو … قوزونو …
نه اوْلا بیر گون گؤرم، نازلی یاریمین، اوزونو …
نئیلیم آمان، آمان … نئیلیم آمان، آمان … ساری گلین
عاشیق ائللر آیریسی، شانا تئللر آیریسی … ساری گلین
بیر گونونه دؤزمزدیم، اوْلدوم ایللر آیریسی …
نئیلیم آمان، آمان … نئیلیم آمان، آمان … ساری گلین

سر گیسوها را نمی بافند
غنچه گل را نمی چینند
این چه حکمتی است
که تورا به من نمی دهند
*ای چوپان گوسفندها را در طول دره
باز گردان ای خورشید من
چه می شود روزی من صورت نازنین یارم را ببینم
چه کار کنم ساری گلین *
عاشقی را که از معشوقش جدا کنند
مثل این است که با شانه موها را از فرق باز کنند
من که نمی توانستم یک روز دوری یارم را تحمل کنم
سال ها از او دور ماندم
چه کار کنم ساری گلین

بهشت جای دیگری نیست

وصیت کرده ام بعد از مرگم همراه من دوتا فنجان چای هم دفن کنند !شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید . بهرحال دلخوریها کم نیست از بندگانش …

همانهایی که بی اجازه وارد شدند، خودخواهانه قضاوت کردند ، بی مقدمه شکستند و بی خداحافظی رفتند!

بهشت جای دیگری نیست …

بهشت اول : آغوش مادریست که با تمام وجود ، بغلت کرد و شیرت داد.

بهشت دوم : دستان پدریست که برای راه رفتنت ، با تو کودکی کرد.

بهشت سوم : خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت ، تمام اسباب بازیهایش را به تو داد.

بهشت چهارم : معلمی بود که برای دانستنت با تمام بزرگیش ، هم سنت شد تا یاد بگیری.

بهشت پنجم : آغوشی بود که هرگز در آغوشش نگرفتی.

بهشت ششم : دوستی است که روز ازدواجت در آغوشت کشید و چنان در آغوشش فشرد که انگار آخرین روز زندگیش را تجربه میکند.

آری بهشت همین حوالیست …

مادرت را بنگر ، پدرت را ببین، خواهر یا برادرت را حس کن، دوستت را به یاد بیاور، عشقت را از خاطرت بگذران …

نگرانم برایت، یک وقت دیر نشود برای بهشت رفتنت. بهشت را با همه قلبت حس کن ، همین نزدیکیست. شاید همین الان از کنارت گذشت …

سیمین بهبهانی

خدایا! معذرت می‏خواهم

خدایا! معذرت می‏خواهم برای وقت‌هایی که جلوی من، به یکی ظلم کردند، کمکش نرفتم. معذرت می‏خواهم برای وقت‌هایی که کسی به من لطف کرد، درست تشکر نکردم؛ یکی از من معذرت‌خواهی کرد، من او را نبخشیدم. معذرت می‏خواهم به خاطر آنهایی که کمک می‏خواستند، من نتوانستم آنها را به خودم ترجیح بدهم.
خدایا! مرا ببخش به خاطر وقت‌هایی که باید برای یک بنده خدایی کاری می‏کردم و نکردم. مرا ببخش به خاطر وقت‌هایی که مسائل خصوصی یک بنده خدایی را فهمیدم و سعی نکردم دیگران نفهمند. مرا ببخش به خاطر وقت‌هایی که گناهی آمد جلویم و من از آن دور نشدم.
خدایا! از اینها و همه کارهای شبیه این که کردم، معذرت می‏خواهم؛ عذرخواهی آدم پشیمان که امیدوار است این پشیمانی، دیگر نگذارد شبیه این اتفاق‌ها برایش بیفتد.
خدایا! بگذار همین پشیمانی من از کوتاهی‌ها، همین تصمیمم برای دوری از گناه‌ها، توبه من باشد؛ توبه‌ای که به خاطرش، تو مرا دوست داشته باشی. ای خدایی که توبه‌کارها را دوست داری!

شروع

مدت زیادی بود که توییتر وقتم رو گرفته بود و اُنچنان که باید و شایستی نمی تونستم بلند نویسی کنم. لذا بعد از اجرای طرح وبلاگ گروهی اشارات توسط حاج حمید تصمیم به بلند نویسی رِ گرفتم. از اونجا که هیچوقت زیربار و سایه‌ی هیچ سیستمی جز سیستم ابوی نرفتم وبلاگ شخصی خودم رو ساختم.

امیدوارم که بتونم نوشته های پُر محتوایی تحویل جامعه خوانندگان بدم.

 

سیدوحید – تهران